ینی هرکار میکنم این آدمو ببخشم نمیشه...
مُرده ای ک دلم هیچ رضا ب بخششش نیس....
شده بدترین بدی هایی ک کسی میتونسته بم بکنه و کرده رو ببخشم، اما این مورد خاص ک شاید بدیش خیلی هم آزار دهنده نبود رو نمیتونم.... ناحق بودن بدیشه ک اذیت میکنه و دل چرکین کرده...
حتی حاضر نیستم برم سرقبرش... یجور نفرت، رنجش یا هرچی....
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه...
میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه...
میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه...
میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه...
میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
نمی شه با نبودت ساده سر کرد
نمی شه سالم از این غم گذر کرد....
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر1391ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
تو ............
تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی
نشستی پای اشک شمع گریان ،
تا سحر یک شب ؟تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ،
که از شرم نبود شاد پیغامی ،
میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ، عطر خود تقدیم باغی می کند
چیزی نمی خواهد ؟
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ،
تلاوت کرده با تدبیر ؟
تو فرصت کرده ای آیا بخوانی آیه ای ، از سوره یک ساقه مریم ؟
نوازش های باران بهاری را ، به روی گونه های برگ ، فهمیدی ؟
تو از خورشید پرسیدی ، چرا
بی منت و با مهر می تابد ؟
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ، میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی
از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
تو آیا ، یا کریمی دیده ای در آشیان ، بی عشق بنشیند
تو ماه آسمان را دیده ای ، رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بر بتاباند ؟
نپرسیدی چرا گاهی ، دلت تنگِ دلِ تنگی نمی گردد ؟
چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گیرد ؟
تو ایا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
و سرخی شقایق دیده ای ، کو همنشینی من کند با سبزی یک برگ ؟
تو آیا هیچ می دانی ،
اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
تو آیا معنی چشمان خیس و لب فروبستن ، نمی دانی ؟
نمی دانی که گاهی ، شانه ای ، دستی ، کلامی را نمی یابی
ولیکن سینه ات لبریز از عشق است
شبی در کهکشان راه شیری ، دب اکبر را صدا کردی ؟
تو پرسیدی شبی ، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را ، داده ای آیا ؟
تو آوازی برای مریمی خواندی
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
فیل تر شکنم آرزوست...
+
نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
+
نوشته شده در جمعه 3 دی1389ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط دخترک
|
امروز، اولين روز از بقية عمر ماست...
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر1389ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط دخترک
|