میخواهم برای تمام آن زندگانی که اکنون در من نهفته است سرشار از زنده بودن باشم...
هم نفس من،

ی جای خالی 

عاقبت عشق من و توعه

رفتی از پیش من

روبروی من

ی جای خالی از عکس توعه... :(

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آذر1393ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط دخترک   | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام
خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند

بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد.
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم:

حال همه ی ما خوب است،
اما تو باور نکن

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1392ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط دخترک   | 

ینی هرکار میکنم این آدمو ببخشم نمیشه...

مُرده ای ک دلم هیچ رضا ب بخششش نیس....

شده بدترین بدی هایی ک کسی میتونسته بم بکنه و کرده رو ببخشم، اما این مورد خاص ک شاید بدیش خیلی هم آزار دهنده نبود رو نمیتونم.... ناحق بودن بدیشه ک اذیت میکنه و دل چرکین کرده...

حتی حاضر نیستم برم سرقبرش... یجور نفرت، رنجش یا هرچی....

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه... 

میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما  رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه... 

میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما  رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه... 

میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما  رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

همیشه واسه مرده ها آرزوی آمرزش کردم، منتها موقعیتی هست ک نمیتونم ببخشم یکی رو. ینی هرکار میکنم بتونم این مُرده رو ببخشم نمیشه... 

میدونم نفرت آدما رو دلچرکین می کنه، اما بدترین آدما  رو ک بدترین بدیا رو میتونستن درحقم بکنن و کردن بخشیدم، اما این بشر رو نمیشه.... دلم رضا نیس ب بخششش...!!

+ نوشته شده در  جمعه 11 اسفند1391ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

نمی شه با نبودت ساده سر کرد

نمی شه سالم از این غم گذر کرد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1391ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

تو ............ 
تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی  
نشستی پای اشک شمع گریان ،
تا سحر یک شب ؟تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ،
که از شرم نبود شاد پیغامی ،
میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ، عطر خود تقدیم باغی می کند
چیزی نمی خواهد ؟
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ،
 تلاوت کرده با تدبیر ؟
تو فرصت کرده ای آیا بخوانی آیه ای ، از سوره یک ساقه مریم ؟
نوازش های باران بهاری را ، به روی گونه های برگ ، فهمیدی ؟
تو از خورشید پرسیدی ، چرا
بی منت و با مهر می تابد ؟
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ، میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی
از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
تو آیا ، یا کریمی دیده ای در آشیان ، بی عشق بنشیند
تو ماه آسمان را دیده ای ، رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بر بتاباند ؟
نپرسیدی چرا گاهی ، دلت تنگِ دلِ تنگی نمی گردد ؟
چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گیرد ؟
تو ایا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
و سرخی شقایق دیده ای ، کو همنشینی من کند با سبزی یک برگ ؟
تو آیا هیچ می دانی ،
اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
تو آیا معنی چشمان خیس و لب فروبستن ، نمی دانی ؟
نمی دانی که گاهی ، شانه ای ، دستی ، کلامی را نمی یابی
ولیکن سینه ات لبریز از عشق است
شبی در کهکشان راه شیری ، دب اکبر را صدا کردی ؟
تو پرسیدی شبی ، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را ، داده ای آیا ؟
تو آوازی برای مریمی خواندی
+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1391ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

فیل تر شکنم آرزوست...
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط دخترک   | 

مطالب قدیمی‌تر