تبليغاتX
دخترک آوازه خوان
یعنی میشه سیزده بدر بدتر و تنهاتر از این بود؟ همسرجانمان که رفته شمال.مادر گرامیشون در سی سی یو تشریف دارند و اینم که نمیتونه نره.غیر از این باشه عین مرغ پرکنده خواهد بوده باشد!! من ماندم و پگاه. من ماندم و بازم تنهایی که به مناسبت یکی دو اتفاق مزخرف و درد آور صدبرابر بهمم ریخته. یعنی معتقدم که مردمان این شهر یکی از ریدنی ترین مردمان ایرانند و پست ترینشان. میگید نه یکی دو ماهی بیاین اینجا زندگی کنید. شرف وآبرو براتون نمیذارند هیچ بلکه می رینند ه حیثیتتون.نه میشه به کسی گفت و نه اینکه تاب نگه داشتنشون رو دارم.جز غصه خوردن و لعن و نفرین به خودم که چرا گوش به حرفهای بزرگان و با تجربه ها و آدمایی که خودشون مردمشون رو بهتر میشناسن نکردم.هیهات...

تنها خوبی که داشت فعلا این دو روز تعطیلی اینه که ۲ کیلو کم کردم. بععععله. اینه که میگن اراده پولادین دارم. خدایی اگه سرکار نمیرفتم و خونه بودم هم خوردنم مرتب تر بود هم وقت ورزش و جنب و جوش بیشتری داشتم.

شبها ی تنهایی طبق عادت مزخرف خوابم نمیبره تا خود صبح. وقتی کنارم نیست انگار کم دارمش. بودنش برام امنیت و نبودش مایه عذاب.کاشکی زودتر برگرده.اصلا دیگه دل و دماغ اداره رفتن ندارم.فقط منتظرم ببینم چی پیش میاد.باید درست رفتار کنم و یه تو دهنی بزنم به یکی دو نفر.انگار به این مردم نیومده که با ادب باهاشون رفتار کنند...

نوشته شده توسط دخترک آوازه خوان در پنجشنبه 13 فروردین1388 ساعت 3:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

www.nantes.blogfa.com

Free counter and web stats