شد قضیه من و آقام! همسر بنده به لطف مریضی های پی در پی مادرش مدام به شمال سفرمیکنه وما روتنها میذاره.نه اینکه بگم خیلی بد میگذره ولی خب تنهایی سخته دیگه.هی بچه رو ورداری ببری مهد و بعد از اداره دوباره ورش داری بیاری خونه منم که میخوام پیاده روی تند کنم برنامه ام بهم میخوره.قربونش برم مادرشوهر جانمان هم که میدونه این طفلک نازکششه هی ناز میاد براش.درس و دانشگاه و دانشجو رو بی خیال میشه و واسه خودش میره ددر.همین روزاست که صدای آموزش دانشگاه در بیاد که این چه استادیه یه خبر نمیده کجا میره و کی برمیگرده.مثلا الان یه هفته است رفته و هنوز نیومده.دانشجو ها که البته خوش به حالشونه... به یللی تللی خودشون میرسن ولی من واسه خودش میگم.حرف ما هم البته خریدار نداره.
امروز حسابی دیوونه شدم و توپیدم به بنده خدا.تازه آخرش با اونهمه حرف که بارش کردم ازم معذرت خواهی هم کرد.خدایی آخر نامردی و پررویی هستم من... تازه دست آخر طلبکار هم میشم.خدایی کم هم نمیارم که طرف مبادا پررو بشه.رومو عشقه...
یه بابایی رو تو اداره پست جدید بهش دادن و شده مسئول امور رسیدگی اسناد. این بابا کان مبارکش رو پاره کرده که اهم اهم من رئیسمو و ال و بله. سه سوت کلی درستورات میده و فکر میکنه علی آبادم واسه خودش شهریه. ادعا هم میکنه که من چون دارم فوق لیسانس میخونم پس باید بشم رئیس اسناد پزشکی. مرتیکه الاغ دیگه نمیدونه اونچه تو مملکت ریخته و یکی نیست جمعشون کنه کارشناس ارشده بابا.یارو پزشکی خونده میره شوفری تاکسی میکنه. توی کچل که عین اردک راه میری فکر میکنی چه خبره؟ حالا اینهمه بارش میکنم چون امروز واسه من دم درآورده بهم میگه کار پرونده های اینترنتی رو تو انجام بده. منم گفتم به من چه. من کارم آماره. مرتیکه الاغ میگه اینم یاد بگیر پیش دکتر که کم کم انجامش بدی.ای مرده شور اون کله کچلتو ببرن به من چه؟ مگه من زیر مجموعغ توام واسم اورد میدی کچل؟ منم یه بیلاخ پشتش نثارش کردم و یه چارتا رایزنی ایشالله فردا قطعی میشه که عمرا من این کارو براش انجام بدم.به قول لرها که بَرو بینم بابا، حال داری....
من خودم اعصابم امروز خراب بود حسابی این کچلم رید تو مابقی اعصابم. دیگه عصری ریدم تو اعصاب ملت تا خودم آروم شم....
باشگاه اسم نوشتم و یه جلسه رفتم ایروبیک که همسرجان یاد سفرهای برون استانیش افتاد و رید تو برنامه ورزشی ما.حالا با حساب فردا میشه ۳ جلسه که نمیرم.... اینجا هم شد واسه من عین ژورنال روزانه هااا.شونصد ساله اینترنت یوقف خدابیامرز میخواد به ما خط بده.هنوز نداده.باید دوباره کلمه عشقم که ریدن باشه رو بکار ببرم واسه این مورد هم. خدایی شهرستانهای غربی حسابی عقب مونده هستند. ای قربون شمال برم با اونهمه سرسبزی و آزادی و مردمش و فرهنگشون.خدایی عین اروپاست در مقابل ایران. اینجا هم در مقابل شمال عین دهاته.امکانات صفر، فرهنگ صفر، خدایی همه چی صفر. اونم یه صفر کله گنده....

