تبليغاتX
دخترک آوازه خوان -

داشتم صبحی به دستور مافوق میرفتم ساختمان مدیریت که یه آگهی فوتی توجهم رو جلب کرد:

به مناسبت سومین روز درگذشت جوان ناکام  خدابس ... 

این اسم خدابس خیلی برام جالب بود. تصورم اینه که ننه اش اینقدر زاییده که دیگه آخرش تقاضا کردن از خدا که دیگه بسه و این آخریش باشه.نگو مشکل از یه جای دیگه است و این دیگه دست خدا نیست و مربوط به خودشونه...

یه اسم باحال دیگه هم داریم تو اداره که کلی سوژه شده تو اداره. یه پزشکی با تامین اجتماعی قرارداد داره که اسمش ویکتور کیا... هست.همه تو اداره ویکتور هوگو صداش میکنند. مثلا وقتی موقع تحویل و حساب کتاب نسخه های اون میشه صدا میزنن نسخه های ویکتور هوگو رو ندیدید؟ما هم که منتظر این جور سوژه هاییم.حالا این آقای دکتر اسم بابا ننه اش موسی و زهراست. موندم رو چه حسابی اسم پسرشون رو ویکتور گذاشتند. هرچند به ما هیچ ربطی نداره ولی برام خیلی جالبه بدونم علت این انتخاب چی بوده./فکر کنم آخرش زنگ بزنم به موبایلش و ازش بپرسم که اونم از بابا ننه اش بپرسه.اینااااااااااااااااا

نوشته شده توسط دخترک آوازه خوان در چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت 12:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |

www.nantes.blogfa.com

Free counter and web stats